سوزان جفرز در کتابش نوشته که عادت داشتم به طرزی وحشتناک بترسم.تعجبی هم ندارد که باموارد بسیاری که برایم کارساز نبود،مواجه میشدم.تصمیم گرفتم به جلو بروم وادامه دهم.اما ترس مرا پس زد.بخشی از مشکل من این بود که مدام صدایی آهسته ولی و بی وقفه موارد منفی رادر ذهنم تکرار می کرد ،از جمله:بهتر است موقعیت خودت را تغییر ندهی!این کار را نکن! تو به اندازه ی کافی خوب نیستی!و بسیاری موارد دیگر.
بعد یک روز وقتی به آیینه نگاه کردم با چشمانی که از شدت گریه قرمز شده وپف کرده بود.ناگهان خشم سالم وخوبی در درونم شعله ور شد وشروع کردم به فریاد کشیدن وگفتم:کافی است،کافی است ،کافی است!
وقتی از فریاد کشیدن دست برداشتم حس ارامشی مرافراگرفت،بعد توانستم با بخش قدرتمند خودم که تا آن موقع از ان بی اطلاع بودم،تماس برقرار کردم.
ما را در سایت دل نوشته دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 122