سلام بچه ها خوبین ؟امیدوارم امروزتان از دیروزتان بهتر باشد.من از وقتی که یادمه تو خونه ای بزرگ شدم که همیشه دعوا وجودداره چون نامادری دارم من قسمتی از درد ها ورنج ها را فراموش کردم و قسمتی از درد ها رابه خاطر اینکه میخواهم بدونم که که کی بودم و چگونه توانستم این روزا رو بگذرونم یاد دارم و به خاطر همین مشکلات ارزو دارم کنکور قبول شوم تو رشته خوب و مستقل باشم چون با وجود این همه مشکلات خانوادگی و مجرد بودنم طرد می شوم و افسرده می شوم و هر کسی جای من بود به گونه ای برای خودش خاستگار جور میکرد اما من خاستگارهای اماده خود در گذشته را رد کرده ام و الان در استانه ۳۰سالگی به سر می برم ،تحصیل کرده و صورت نرمالی دارم (که البته بقیه میگن زیبایی)فقط دستم به ادامه تحصیل می رسدو میدانم قبولی در کنکور تجربی کار سختی است اما با روش های سریع و ازموده اسان می شود و با برنامه ریزی میشه موفق شد خیلی وقتا دلسرد میشم اما چاره دیگری ندارم الانکه به خودم نگاه میکنم از دختر ی که در کودکی بودم(ارام،شجاع ،صبور،پشتکار،با اراده ) به یک دختر لجباز و یک دنده و بی حوصله و افسرده تبدیل شده ام که همه اینها از زمانیشروع شده است که به سن ازدواج رسیدم و لی دوست نداشتم ازدواجکنم و با اینکه نامادری دوست داشت ازدواج کنم با لجبازی خودم ازدواج نکرد ه ام .حالا که فکر میکنم الان هم داره از وقتش میگذره و حتی تمام خواهر هایم عروسی کرده اند که کوچکتر از من هستند و من هنوز مجرد هستم و من به امید اینکه قبول میشم روزگار می گذرانم و اگر قبول نشوم خودکشی نکنم به احتمال زیاد حال بدیییی خواهم داشت.
دل نوشته...ما را در سایت دل نوشته دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 122