من ناتوان از دوست داشتن خود هستم.

خرید بک لینک

سلام خدا جونم دل نازکی من کار دستم میده اینکه بچه دار نمی شویم هم دخیله. کاش دل احمق من میدانست هیچ وقت کسی غم خوارن نیست باید تا آخر عمر خودت غم خودت رادر پنهانی بخوری. اینکه با بیهوده ترین حرف آدم ها زار زار گریه کنی و سر درد و تهوع بگیری. اینکه تازه غم های عالم به سرت خراب شود و نتوانی بخوابی و حتی به سیاهی مطلق دچار شوی که کور سوی امیدی نمی یابی. در ثانیه هایی که کنار خانواده ات باید خوش بگذری مثل برج زهر مار ظاهر شوی و ندانی چرا غم کوچکت تو را این چنین میکند همیشه. 32ساله شوی و نتوانی با آدم ها روبه رو شوی و بخواهی از همه فراری باشی .خوش گذرانی برات معنا نداشته باشد نتوانی از وقتت به نحو احسن استفاده کنی حتی بعضی اوقات نسنجیده حرف بزنی علت چیست؟ حرص بخوری حسود بشی چون میبینی دیگران حسودن چشم دیدن هیچ کس را نداشته باشی.محبت کنی و زیاده محبت کنی آخرش خار به چشمت میرود و گریه ات در میآید. کم لطفی ببینی و از توجه زیاد عالم و آدم خسته شوی .دوست و دشمنت را نشناسی .با ترس زندگی کنی .آخر چه؟ دل آزرده شوی . آخر چرا؟ چرا زبانم ناخواسته اذیت میکند دیگران در مقابل اذیت زبان دیگران خودم رو میکنم. من همیشه خواسته ام کسی نقض و غیب مرا به رویم نیاورد اینجوری خوش میگذرد درحالی که من خیلی چیزا ها را میفهمم که دیگران نمی فهمند. دلم میخواهد از همه برتر باشم کم نیاورم.ولی زود کم میآورم درحالی که بر ترم .جوان باشم و حتی انگیزه ای کمتر از پیر ها داشته باشم. وقتی زحمت بکشی و کسی قدر تو را نداند .وقتی کسی به دادت نمی رسد .کسی بهت اهمیت نمیدهد. دلت از دنیای بی همه چیز به هم میخورد. از نخواستن ها و شدن ها و از خواستن هاو نشدن ها .حتی بعضی وقتا با خودت مهربان نشوی و خودت را دوست نداشته باشی . وقتی به آدم های اطرافت زیاد اهمیت دهی .وقتی که بی خیال بعضی چیزها نشوی .مریض می شوی مثل من .یک آدمی که هزاران بار خواسته ام تا احساسات نداشته باشم. چرا از کسی تعریف کنم که به من بی اهمیته آخه چرا من این طور شدم ؟چرا به آدم ها زیاد بها میدهم که خودم بعدا خورد میشوم آخه چرا؟ دلم میخواهد سرم را به سنگ بزنم و دلم را بیرون بیاورم و بدهم سگ بخورد. فکر بد نکنم و احساسات بد نداشته باشم مگر میگذارند. راستی چه شد من این چنین احساسات متناقضی داشته باشم یه روز اوج محبت یه روز اوج تنفر.تاکی خدایا تا کی؟

دل نوشته...

ما را در سایت دل نوشته دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 85 تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1402 ساعت: 19:10

صفحه بندی